اندیشکده طنین انتظار

منتظران مصلح خود باید صالح باشند

مرحوم دکتر حسین عظیمی :خصوصی سازی مدرسه ها، نتیجه بخش نیست

خصوصی سازی مدرسه

خصوصی سازی مدرسه

طنین انتظار -این ادعا که پول نداریم ادعای پوچ و بی محتواست. اگر منابع فعلی آموزش و پرورش ما محدود است،می توان و باید نحوه ی تخصیص منابع را عوض کرد. راه حل این کار خصوصی سازی مدرسه ها و “غیرانتفاعی” کردن آموزش نیست. آموزش خوب با کیفیت مطلوب در سنین مورد بحث تا آن حد گران است که حتی اگر بخش خصوصی بتواند این آموزش را ارائه دهد،پرداخت هزینه های آن از عهده ی اکثریت قریب به اتفاق مردم ما خارج است. در عین حال،توسعه ی اقتصادی متکی بر مشارکت مردم که خواست جامعه ی ما و قانون اساسی ماست با این نوع تخصیص منابع تحقق نمی یابد

شهرت نام دکتر حسین عظیمی به عنوان اقتصاددان در نزد جامعه کارشناسی کشور، بیشتر به مخالفت شجاعانه و بسیار صریح آن مرحوم با برنامه اول توسعه برمی گردد. جایی که در سال 1368 در اولین سمینار بازسازی اقتصاد ایران پس از جنگ، با صراحت بي نظيري نقایص و اشتباهات فاحش “سیاست های تعدیل اقتصادی در برنامه اول توسعه” را تشریح و به درستی بحران اقتصادی ناشی از آن را پیش بینی کرد.
هشدار های صریح و شجاعانه دکتر حسین عظیمی در تخطئه سیاست تعدیل اقتصادی و اشتباه دانستن آزادسازی و خصوصی سازی بدون تمهیدات نهادی – ارزشی لازم ، به مذاق دولت سازندگی اصلا خوش نیامد .
نتیجه آنکه دکتر حسین عظیمی را از محل کارش (سازمان برنامه و بودجه) اخراج کردند و نام او را در سازمان صدا و سیمای وقت (تحت ریاست آقای محمد هاشمی ) در فهرست سیاه قرار دادند. تا سال 1380، استاد همچنان ممنوع التصویر بود و بجز روزنامه های کیهان و سلام و یکی دو نشریه تخصصی، از رسانه ها کسی سراغ دکتر عظیمی را نمی گرفت . چنین بود که نام دکتر عظیمی طی دهه 70 به تدربج در ذهن جامعه کارشناسی کشور کم رنگ شد .

مرحوم عظیمی با اعتقادی که به فرهنگ‌سازی عمومی داشت. این نوشته زنده یاد دکتر عظیمی در خصوص خصوصی سازی مدرسه ها حاوی نکات جالبی است که می تواند راه گشا برای برنامه ریزان نظما اموزشی باشد.

بی شک می توان گفت در حال حاضر نشام آموزش و پرورش در ایران به شدت نظامی ضد توسعه و دارای پیامدهای خسارت با بی شماری برای کشور است. نظامی که راهی جز طرحی نو ندارد.

 

فرهنگ سنتی جامعه ی ایران مناسب توسعه ی اقتصادی نیست،این فرهنگ باید متحول شود و این تحول باید در متن حفظ هویت مستقل فرهنگی کشور صورت گیرد. حالا باید به این مسأله بپردازیم که به طور مشخص تر و اجرایی تر،این تحول فرهنگی چگونه صورت می گیرد و برنامه ریزی کشور چگونه می تواند به انجام سریع تر این تحول کمک کند. در اینجا باید اشاره کنیم که فرهنگ به مفهوم مورد نظر ما،یعنی به مفهوم مجموعه ی آراء و عقاید مورد قبول نسبی عامه،در حقیقت بیان کننده ی شخصیت افراد است و شخصیت هم در سنین کودکی و نوجوانی شکل می گیرد. گفته می شود که در 5 تا 15 سالگی است که شخصیت ساخته می شود،یعنی دوران کودکی و نوجوانی دوران حساس این روند به شمار می رود. بدیهی است که برای برنامه ریزی تحول فرهنگی باید دید،کودکان و نوجوانان ما در دوران شکل گیری شخصیتی در کجا هستند. کودکان و نوجوانان در این سنین وقت خود را عمدتا در مدرسه یا در خانه می گذرانند. در این دوران آنها از معلم و از پدر و مادر الگو می سازند. فرهنگ سازی برای توسعه ی اقتصادی نیازمند این است که در خانه و مدرسه درست عمل کنیم و در این مکان ها به طور جدی وارد مرحله ی الگوسازی فرهنگی شویم.

چگونه؟ اولا باید وارد مدرسه،یعنی نظام آموزشی کشور،شویم. گفتنی است که بحث کنونی ما بر سر جنبه ی پرورشی نظام آموزشی است و به جنبه ی آموزشی آن کاری نداریم. در مدرسه می توان حس برابری انسان ها را به کودکان یاد داد یا نداد. در مدرسه می توان احترام به حقوق دیگران،حس نظم پذیری جمعی،احترام به آزادی بیان و … را به صورت جزیی از شخصیت کودک در وجود او رشد و پرورش داد یا این کار را نکرد. آیا در مدارس ما می توانند این باورهای فرهنگی را به کودکان تلقین کنند؟ مطمئن باشید اگر نتوانند به این مهم دست یابند،توسعه ی اقتصادی جامعه ی ما سامان نخواهد گرفت.

کودکان خصلتا نگرشی علمی دارند. بچه های دو سه ساله دائما در حال پرسیدن هستند. به نظر می رسد که معتقدند هر حادثه ای علتی دارد و راه ِ پیدا کردن علت را هم در پرسیدن از بزرگترها می دانند. این نگرش در فطرت بچه ها نهفته است. آیا مدارس ما این کنجکاوی را می کشد و یا آن را تشویق و ترغیب می کند؟ اینجاست که مدرسه می تواند عامل توسعه یا مضر به حال توسعه باشد. مدرسه ای که امکانات محدودی داشته باشد،مدرسه ای که معلمش دچار هزاران مشکل باشد،بیش از پنجاه شصت کودک را در کلاس همین معلم بریزند و مدارس را چند نوبته کنند،ذهن ظریف کودک را تحت فشارهای نامتناسب فراوان می گذارد و آن را به ذهن علمی تبدیل نمی کند. این کودک از علم و کتاب گریزان می شود. اگر درس بخواند و نمره های خوب بگیرد معمولا به علت ترسی است که از تنبیه در ذهن پاک و دنیای کوچک فکری او ایجاد کرده ایم. این کودک معمولا چنین بار می آید که وقتی تحت فشار و ترس باشد کار می کند و منظم است و به محض کنار رفتن فشار،کار را رها می کند؛چنین آموزش دیده است که اگر توانست گلیم خودش را از آب بکشد و کاری به اینکه حق و حقوق دیگران چیست نداشته باشد؛ هیچ گاه به کتاب و به مطالعه و به علم و به نگرش علمی علاقه مند نمی شود،بلکه از همه ی این مقولات گریزان می گردد؛به محض این که درسش تمام شد و فارغ التحصیل شد،از مطالعه،از تفکر علمی،از نگرش علمی “فارغ” می گردد و لذا تحصیل او صرفا منتهی به مدرک می شود و خلاصه این کودک- این سرمایه ی عظیم انسانی جامعه ی ما- از نظر توسعه ی اقتصادی “نامناسب” خواهد شد و توسعه ی اقتصادی با از دست دادن این منبع عظیم،عقیم خواهد ماند.

بدیهی است که اگر به واقع به دنبال توسعه ی اقتصادی جامعه هستیم،یکی از جاهایی که باید قویا و وسیعا مورد توجه باشد،مدارس ابتدایی و راهنمایی است. در اینجاهاست که باید پول خرج کرد،باید منابع را تخصیص داد،نیروی انسانی دلسوز را در مدارس به کار گمارد،به زندگی و به تعلیم و تربیت معلمان رسیدگی کرد و مدارس را به محل هایی تبدیل کرد که کودکان با ذوق و شوق به آنجا سرازیر شوند،باید دانشمندترین دانشمندان کشور را به کار تدوین کتب دوره های ابتدایی گماشت و باید وسایل کمک آموزشی فراوان برای مدارس فراهم آورد.

آیا مدارس ابتدایی و راهنمایی خود را به واقع با این دید و نگرش مورد توجه قرار می دهیم؟ در اینجا منظور خوب آموختن،خوب خواندن و خوب نوشتن در مدارس نیست؛بلکه مراد این است که آیا خصایل مورد نیاز برای تشکیل درست شخصیت را در مدارس تقویت می کنیم. آیا بچه های ما در کلاس پنجم،نگرش علمی بیشتری دارند یا در کلاس اول نگرش علمی بهتری داشتند؟ فرضیه فعلی من،متآسفانه،این است که مدارس ما در جهت عکس عمل می کنند. علیرغم زحمات دلسوزانه ی معلمان ما،متأسفانه به نظر می رسد که مدارس در جهت عکس عمل می کنند. در همه جای دنیا می گویند اگر قرار است کودکان در دوران آموزش ابتدایی از علم بریده نشوند و رگه های شخصیتی لازم در آنها پرورش داده شود،باید حداقل 30 تا 40 درصد هزینه های آموزشی هزینه ی غیرپرسنلی باشد،یعنی کودکان باید علم را با تفریح یاد بگیرند. اما حدود 92 درصد هزینه ی مدارس ابتدایی ما هزینه ی پرسنلی است. یعنی تعداد بسیار زیادی از کودکان ما در یک اطاق و احتمالا روی صندلی های شکسته می نشینند و معلمی با هزاران مشکل سر می رسد و آموزش هایی را در سطوح پایین کیفی،به آنها ارائه می دهد. معلم ما مقصر نیست- معلمی که نه آموزش های تخصصی لازم را برایش فراهم کرده ایم و نه امکانات لازم برای آموزش صحیح در مدرسه را در دسترسش قرار داده ایم. تأکید می کنم معلم مقصر نیست؛تقصیر با الگوی تخصیص منابعی است که در برنامه های توسعه و در بودجه بندی هایمان انتخاب کرده ایم. با همین امکانات محدود هم معلمان می کوشند که تحصیل را برای کودکان مطلوب تر کنند.

امسال در یکی از استان ها دیدم به بچه های کلاس اول گفته اند که یک روز زودتر از اول مهر به مدرسه بیایند. همتی کرده بودند؛یک بسته کوچک محتوی سه شکلات به عنوان هدیه می دادند. در عین حال مدیری می گفت : “من آمار 90 نفر شاگرد کلاس اول را به اداره رد کردم و بعد هشت نفر به آنها اضافه شد. اما برای این هشت نفر،سهمیه ای نداشتند که بدهند. و بالاخره گفتم که یک جوری مسئله را خودم حل می کنم.” معلوم است که ما امکانات را به صورت محدودی عرضه می کنیم. توجه داشته باشید که نمی گویم امکانات محدود است،بلکه می گویم امکانات را به صورت محدودی ارائه می کنیم.

مسئله اصلی ما محدود بودن امکانات نیست؛مشکل ما اشتباه نگرش در “انتخاب اقتصادی” است. آیا ما این انتخاب را خواهیم کرد که مجتمع های بزرگ صنعتی راه بیندازیم و بعد افراد مورد نیاز را برای چرخاندن آنها نداشته باشیم؟ وقتی چنین عمل می کنیم پروژه ی بزرگی که باید دو ساله ساخته شود کار ساختمانش به پانزده سال می کشد و وقتی ساخته شد به جای 90 درصد ظرفیت با 4 درصد ظرفیت کار می کند،تولید محدود آن هم دچار نوسانات می شود و یا کیفیت تولیدات پایین می آید.

چرا؟ چون وقتی لازم بود منابع اقتصادی را صرف نماییم و انسان مناسب را تربیت کنیم این کار را نکردیم و تصور ما بر این بود که تمدن بزرگ با این مجتمع های عظیم به دست می آید. بنابراین،تخصیص منابع ما غلط است. این ادعا که پول نداریم ادعای پوچ و بی محتواست. اگر منابع فعلی آموزش و پرورش ما محدود است،می توان و باید نحوه ی تخصیص منابع را عوض کرد. راه حل این کار خصوصی سازی مدرسه و “غیرانتفاعی” کردن آموزش نیست . آموزش خوب با کیفیت مطلوب در سنین مورد بحث تا آن حد گران است که حتی اگر بخش خصوصی بتواند این آموزش را ارائه دهد،پرداخت هزینه های آن از عهده ی اکثریت قریب به اتفاق مردم ما خارج است. در عین حال،توسعه ی اقتصادی متکی بر مشارکت مردم که خواست جامعه ی ما و قانون اساسی ماست با این نوع تخصیص منابع تحقق نمی یابد. تأکید می کنم که باید به دوران کودکی مردم توجهی بیش از آنکه تا حال داشته ایم مبذول داریم،چرا که فرهنگ در این سنین شکل می گیرد. در عین حال این نکته ی اساسی را هم باید به خاطر داشت که اصلاح مدارس به این معنی نیست که باید صبر کنیم تا کودکانمان بزرگ شوند و نتیجه ی کار را ببینیم،بلکه از طریق اصلاح مدارس،به نحو بسیار موثری،می توان به اصلاح ویژگی های فرهنگی خانواده ها نیز پرداخت. هر تغییر و بهبودی در مدارس از طریق میلون ها دانش آموز سریعا به نحو موثری وارد میلیون ها خانواده ی کشور می شود.

پس یکی از استراتژی های ویژه برای توسعه ی اقتصادی این است که به سراغ مدارس برویم،تخصیص منابع در این زمینه را تغییر دهیم و مدارس را به سوی پرورش صحیح انسان ها با ویژگی های لازم برای توسعه ی اقتصادی سوق دهیم. حتی اگر لازم باشد باید برای مدتی از پروژه های بزرگ،چشم بپوشیم،زیرا نتیجه ی کار این گونه پروژه ها را همین الآن هم می توان مشاهده کرد. پروژه های بزرگ به جای این که دو ساله ساخته شوند،عملا به بیش از 10 تا 15 سال وقت نیازمند می شوند. این همه کارخانه مدرن داریم،ولی هر روز با مشکلات تازه ای در امر تولید مواجه هستیم. وقتی مشکلات را می بینیم،به دنبال تعویض مدیر،تغییر نمودار سازمانی کارخانه و … می رویم و دوباره همین مشکلات تولید،تکرار می شوند. امروز به دنبال حصول ارز بیشتر می رویم و وقتی موفق می شویم،خوشحالیم که مسئله ی کمبود تولید را حل کرده ایم. فردا دوباره با کاهش ارز مواجه می شویم و مشکلات تولید،دوباره بر سر راه ما سبز می شوند. این روش ها،مسئله توسعه ی اقتصادی مملکت را سر و سامان نمی دهد؛ برای توسعه ی اقتصادی اولین کار از دید فرهنگی این است که کار اصلی و اساسی را در مدارس و از نظر پرورش فرهنگی شروع کنیم.

گفتیم که کودکان در سنین تشکیل شخصیت،بخش قابل توجهی از وقت خود را در خانه و در نزد خانواده می گذرانند. بدیهی است که برای پرورش شخصیت مناسب توسعه،دومین استراتژی اساسی توجه ویژه به خانواده هاست. در این زمینه به ویژه باید توجه داشت که خانواده ی فقیر،قدرت و توان، حوصله و دقت،و علم و بینش لازم برای پرورش شخصیتی کودکان را ندارد. لذا بدیهی می نماید که در مورد کشوری مانند ایران که از موهبت عظیم نفت برخوردار است،دومین استراتژی ویژه ی توسعه اقتصادی تلاش و کوشش در تأمین نیازهای اساسی مردم و زدودن فقر معیشتی در خانواده ها باشد. بدین دلیل کسانی که به اعتقاد آنها می توان جامعه را با توزیع نامتعادل درآمد،در زمانی نه چندان طولانی از دید اقتصادی به شکوفایی و به راه سلامت کشاند،بشدت در اشتباه اند. اتخاذ الگوی نامتعادل توزیع درآمد برای حصول شکوفایی اقتصادی فقط در شرایطی موفق خواهد بود که از یک طرف،جامعه پذیرای “نخبه گرایی” و از طرف دیگر،پذیرای تحمل فشار شدید اقتصادی و فقر توده های وسیع مردم برای زمان های نسبتا طولانی باشد. این الگو در شرایط امروز جهانی فقط در صورتی می تواند امید به موفقیت داشته باشد که پشتوانه ای بسیار قوی از نیروهای مسلح را سازمان دهد و در موارد لازم با قاطعیت و سبعیت این پشتوانه را به کار گیرد. به عبارت دیگر،اگر این الگو انتخاب شود،باید آماده ی موقعیت هایی همانند وضعیت پیش آمده در شیلی طی یکی دو دهه ی گذشته بود،باید آماده بود که تفنگ ها را به سوی مردم نشانه رفت،هر صدای اعتراضی را در گلو خفه کرد،باید چشم را بر مصیبت و بلیه عظیم فقر توده های وسیع مردم بست و تازه اگر پذیرای همه ی این مسائل بودیم باز هم احتمال عدم موفقیت این الگو بسیار زیاد است- همان گونه که تجارب موجود جهان نیز این نکته را تأیید می کند.

به هر حال،به نظر نمی رسد که برای ایران،چنین الگویی ضرورت داشته باشد یا آگاهانه چنین الگویی انتخاب شود. مسأله این است که دولت باید به تفکری عمیق در جهت بازنگری و اصلاح الگوی تخصیص منابع خود بپردازد. این بازنگری،احتمالا به این نکته خواهد انجامید که دولت در برخی از بخش ها،آزادی های وسیعی را اعمال کند و شرایط فعالیت موثر و مفید بخش خصوصی در آنها را فراهم آورد. آن گاه منابع آزاد شده ی خود را به سوی استراتژی های توسعه،از زمره استراتژی های مورد بحث معطوف کند. در این صورت،بعید به نظر می رسد که منابع در اختیار دولت برای اتخاد استراتژی های مناسب فرهنگی و غیرفرهنگی توسعه کفایت نکند.

و بالاخره سومین استراتژی اساسی ایجاد تحول فرهنگی مناسب برای توسعه اقتصادی در “الگوسازی های” فرهنگی جامعه نهفته است. بر اساس این استراتژی با فراهم آوردن مثال های واقعی باید به جامعه نشان داد که آنچه مورد نیاز و مورد احترام است شخصیت ها و رفتار ممتاز فرهنگی است. برای این کار باید از یک طرف،شرایطی را فراهم آورد که هنرمندان جامعه یکی از محورهای اساسی فعالیت خود را بر این زمینه ها استوار سازند و از طرف دیگر،باید به صورت منسجم و منظم با طرح شخصیت های فرهنگی و رفتار فرهنگی نمونه و با نشان دادن احترام عملی به این شخصیت ها و رفتارها،الگوی مناسب را برای مردم فراهم ساخت.

خصوصی سازی مدرسه

صفحه اینستاگرام 

About The Author